X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : یکشنبه 21 تیر‌ماه سال 1388 در ساعت 06:10 ب.ظ
نویسنده : تبریزلی بهمن
عنوان : بدون تبریز هیچ جنبشی در ایران موفق نمی شود

مجید نظری:      حرکت بزرگ اعتراضی بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در دو هفته بعد از انتخابات در حالی صورت گرفت که تبریز بزرگترین غایب این حرکت اعتراضی بود. البته نه تنها تورکهای آذربایجان بلکه کردها، عربها، بلوچها و ترکمن ها نیز در این اعتراضات غایب بودند. حال که کمی از التهاب روزهای پس از انتخابات سپری شده است جا دارد هر چند مختصر به تحلیل علل این عدم حضور ملت های غیرفارس در جنبش اعتراضی ضد حکومت اسلامی بپردازیم.
 


سابقه تاریخی
کسی که اندک معلوماتی در مورد تاریخ معاصر ایران دارد بخوبی می داند که در یکصد سال گذشته آذربایجان و به ویژه تبریز همواره در کانون مبارزات دمکراتیک، عدالت طلبانه و آزادیخواهانه قرار داشته است. جنبش مشروطه اگرچه بعدها از مسیر اصلی خویش منحرف گشت اما در سایه پایمردی مردم تبریز به رهبری انجمن غیبی و سردار و سالار ملی به پیروزی رسید. در جریان انقلاب اسلامی نیز قیام 29 بهمن تبریز بزرگترین ضربه را بر پیکر رژیم پهلوی فارس گرا وارد نمود. تورکهای آذربایجان در کادرهای رهبری گروهها و تشکیلات ضد رژیم حضور تعیین کننده ای داشته اند. آیت اله شریعتمداری بعنوان یک روحانی آذربایجانگرا و ضد ولایت فقیه بیشترین محبوبیت را در آذربایجان داشت.
 
سهم آذربایجان از این انقلابات
اگرچه آذربایجان بیشترین مشارکت را در انقلابهای سده اخیر داشته است اما هیچ سود و نفعی از این انقلابها نبرده است. آذربایجان چه در دوران حکومت پهلوی و چه جمهوری اسلامی (اصلاح طلبان و محافظه کاران) مورد ضلم مضاعف قرار گرفته است. اقتصاد و صنعت آن روبه ضعف گذاشته و مظاهر فرهنگی و زبانی آن مورد تمسخر، تحقیر و تبعیض قرار گرفته است. بیشترین جکها و فیلمهای تحقیر آمیز بر علیه آذربایجانیها ساخته شده است. سرمایه گذاری که در استان کرمان در طول دوران سازندگی صورت گرفته است سیصد برابر سرمایه گذاری در استانهای تورک نشین کشور بوده است. سهم آذربایجان از این انقلابها پس روی، تحقیر، تبعیض، زندان و مرگ بوده است. بعلت عدم رسمیت یافتن زبان تورکی این زبان که زبان نزدیک به اکثریت مردم ایران می باشد رو به نابودی گذاشته است.
 
رویکرد سیاسیون و روشنفکران فارس به مسئله ملیت ها
متاسفانه علیرغم تاکید صریح قانون اساسی سیاسیون و روشنفکران فارس، ایران را نه تنها کشوری کثیرالمله نمی دانند بلکه آن را ترکیبی از اقوام و خرده فرهنگها ارزیابی می کنند. علیرغم اعتراض گسترده ملت آذربایجان در خرداد 1385 به این نگرش که در قالب شعار "هارای هارای من تورکم" تبلور یافت، باز هم سیاسیون و روشنفکران فارس با آذری نامیدن آنها قصد کندن این ملت از هویت ملی و زبانی تورک خویش را دارند. رویکرد روشنفکران و سیاسیون فارس به مسئله ملیتها همواره معطوف به سانسور و انکار آنها بوده است.
 
توهم توطئه علیه ملیت های غیرفارس
حکومت و تشکیلاتهای سیاسی درون حکومتی و برون حکومتی همواره با دید سوظن به مطالبات ملی ملل غیرفارس نگاه کرده و هرگز توان نگرشی دمکراتیک به این مطالبات را نداشته اند. در حالیکه حق تعیین سرنوشت ملی یک حق دمکراتیک و شناخته شده بین المللی است طرح این حق از سوی نخبگان غیرفارس را معاذل با تجزیه طلبی فرض کرده و در یک اقدامی غیر اخلاقی، علیه حرکتهای ملی صف کشیده اند. استفاده از زبان مادری حق مسلم هر انسان است. در حالیکه تقاضای رسمیت یافتن زبانهای غیرفارس در ایران و به ویژه زبان تورکی معادل با تجزیه طلبی در نظر گرفته شده است. این رویکرد باعث شده که جریانات روشنفکری فارس زبان و تمرکزگرا ضمن سانسور اخبار حقوق بشری در مناطق غیرفارس خشنودی ضمنی خود از بازداشت و شکنجه فعالان هویت طلب تورک و غیرفارس را ابراز دارند.
 
سانسور آذربایجان و سایر ملل غیرفارس
در چند سال گذشته چندین حرکت بزرگ اعتراضی از سوی تورکها و سایر ملل غیرفارس ازجمله اعراب، بلوچها و ترکمن ها بر علیه سیاستهای تبعیض آمیز و تحقیرآمیز رژیم صورت گرفته که با سوظن روشنفکران و تشکیلاتهای اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی مواجه شده و به شدت سانسور شده اند. قیام سراسری خرداد 1385 که در تبریز و 25 شهر آذربایجان برعلیه سیاستهای تبعیض زبانی و نژادی حکومت احمدی نژاد صورت گرفت شدیدا مورد بی مهری و سانسور قرار گرفت. در صورتیکه دهها نفر کشته، صدها نفر مجروح و هزاران نفر روانه زندان شدند عمده خبرگزاریهای و سایتهای خبری در قبال آن سکوت کردند. هیچ جریان روشنفکری و سیاسی در مقابل این خشونت های رژیم موضع گیری نکرد. حتی یک تجمع یکصد نفره به نفع آذربایجان در هیچ جای ایران ترتیب داده نشد. هیچ سایت اصلاح طلب خبری در خصوص جریانات آذربایجان منتشر ننمود. همایش اعتراضی میلیونی قلعه بابک بایکوت و تحریف شد. صدای هزاران تورک هویت طلب شنیده نشد. دانشجویان هویت طلب آذربایجانی در سلولهای انفرادی مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتند. تنها در یک میهمانی افطار در تهران بیش از بیست روشنفکر آذربایجانی دستگیر شد و صدها تن در تظاهراتیکه بمناسبت روز جهانی زبان مادری صورت گرفت بود بازداشت شدند و هیچ روشنفکر فارس و تمرکز گرا به نفع این جنش مدنی آذربایجان و برعلیه سیاست سرکوب رژیم موضعگیری ننمود. مقالات روشنفکران و نخبه های آذربایجانی سانسور گردید و بجز یکی دو سایت چپ گرا هیچ سایت اصلاح طلب آنهارا چاپ ننمود.
 
سکوت نشانه بی اعتمادی
آنهائیکه نه چشمی برای دیدن و نه گوشی برای شندین دارند، نمی توانند سکوت تبریز را تفسیر کنند. سکوت تبریز نشانه بی اعتمادی به جریانات اصلاح طلب و دمکراتیک در تهران می باشد. سکوت تبریز پاسخی محکم به خبرگزاریهائی چون بی بی سی بود که همواره سیاست ضد تورک را در برنامه های خود دنبال می کنند. سکوت تبریز اعتراض به سانسور آذربایجان و چشم پوشیدن از مطالبات برحق آن داشت. دوران حمایت کورکورانه از جنبشهای مبهم سراسری مرکزگرا در آذربایجان بسر رسیده است. بعضی ها فکر می کردند چون موسوی تورک هست حتما تبریز در خط اول اعتراضات خواهد بود اما سکوت تبریز بلوغ سیاسی آن را اثبات نمود. این سکوت نشان داد که صرف تورک بودن دلیل حمایت نخواهد بود. سکوت تبریز نشانه بی اعتمادی به سید خندان و طرفداران آن بود که با ایجاد جوکهای ضد تورکی قصد تخریب آذربایجان را داشتند. این سکوت تا زمانیکه رویکرد اصلاح طلبان و گروههای مخالف درون حکومتی و برون حکومتی تغییر نکند همچنان ادامه خواهد داشت.
 
آیا راهی برای جبران وجود دارد؟
تنها راه برای جبران بی اعتمادی ملت آذربایجان به تهران برسمیت شناختن حقوق ملی آذربایجان از سوی جریانات سیاسی مخالف  می باشد. دو حق اساسی و دمکراتیک ملت آذربایجان یعنی" جق تعیین سرنوشت ملی" و "رسمیت یافتن زبان تورکی" بایستی برسمیت شناخته شود. دو حق اساسی که بدون آنها دمکراسی در ایران معنی و مفهومی نخواهد داشت. برسمیت شناختن این دو حق به معنی برسمیت شناختن تجزیه طلبی و فروپاشی ایران نیست. نگرشهای توهم زا بایستی پایان پذیرد. ملت آذربایجان خواهان آزادی و دمکراسی واقعی در ایران است. نوعی از دمکراسی که در آن حقوق ملی و زبانی همه ملل در آن برسمیت شناخته شده و مورد احترام باشد. تشکلهای ملی غیرفارس بایستی بتوانند نمایندگی بخشی از ملت آذربایجان را که برای بدست گرفتن این حقوق مصمم هستند را داشته باشند. قرار نیست هر حزبی لزوما در تهران و به نفع تهران فعالیت کند. ایران فقط تهران نیست. در صورت تایید مطالبات ملت آذربایجان و سایر ملل غیرفارس و رفع سانسور از آنهاست که سیل بزرگ ملل غیرفارس براه خواهد افتاد و دودمان نظام دیکاتوری حاکم بر ایران را برخواهد چید. والا خواهش و تمنای افرادی چون حسن شریعتمداری در صدای آمریکا نیز دردی را درمان نخواهد کرد. بدون تبریز دمکراسی در ایران جایگاهی ندارد و بدون تبریز هیچ جنبشی در ایران پیروز نخواهد شد.
منبع:سایت تریبون